گنجینه حامیان

گنجینه حامیان سلامت کاشان

روایت دکتر حمیدرضا بنفشه

معاون وقت تحقیقات و فناوری دانشگاه علوم پزشکی کاشان

دکتر حمیدرضا بنفشه، معاون وقت تحقیقات و فناوری دانشگاه علوم پزشکی کاشان، روایتگر نقش پژوهش و فناوری در مدیریت بحران کروناست؛ از راه‌اندازی پایگاه تشخیص مولکولی و بومی‌سازی کیت‌های آزمایشگاهی تا بررسی چالش‌های دارودرمانی و دستاوردهای پژوهشگران کاشان در روزهای دشوار همه‌گیری.

دکتر حمیدرضا بنفشه
گنجینه حامیانتجربه‌هایی برای به‌خاطر سپردن

 در روزهایی که همه‌گیری نوظهور کرونا نظام سلامت را در بهت و اضطراب فرو برده بود و سرنوشت تشخیص بیماران در گرو ارسال نمونه‌ها به انستیتو پاستور تهران و انتظارهای فرسایندهٔ دوهفته‌ای قرار داشت، معاونت تحقیقات و فناوری دانشگاه علوم پزشکی کاشان با تصمیمی خطیر وارد میدان شد. دکتر حمیدرضا بنفشه، داروشناس و معاون وقت تحقیقات و فناوری دانشگاه، در این گفتگوی تفصیلی روایت می‌کند که چگونه تنها دستگاه پیشرفتهٔ Real-Time PCR دانشگاه از آزمایشگاه جامع تحقیقات به پایگاهی ایزوله در درمانگاه مسلم‌بن‌عقیل منتقل شد تا کاشان در شمار نخستین مناطق کشور قرار گیرد که به استقلال تشخیصی دست می‌یابد. این گفتگو روایتی دست‌اول از جبههٔ دانش، بیوتکنولوژی و داروشناسی در دل بحران است؛ از شیفت‌های ۱۶ ساعته و ثبت رکورد بررسی ۸۰۰ نمونه در روز، تا نبوغ پژوهشگران بومی در طراحی پروب‌های مولکولی، بومی‌سازی کیت‌های تشخیصی و کشف سویهٔ امیکرون پیش از آزمایشگاه‌های مرجع پایتخت. راوی با نگاهی دقیق و علمی، پرده از چالش‌های فارماکولوژیک تجویز داروها، پدیدهٔ پلی‌فارمسی (چنددارویی)، نقش نجات‌بخش کورتون‌ها در برابر توفان سایتوکاینی، ابهامات پلاسما‌درمانی، و سنتز داروی مکمل گیاهی «لانگ‌ایر» برمی‌دارد و اثبات می‌کند که زیرساخت‌های پژوهشی نه مقوله‌ای لوکس و تشریفاتی، بلکه شریان حیاتی پدافند زیستی در بزنگاه‌های سلامت هستند.

از روزهای پایانی بهمن ۱۳۹۸ و زمزمه‌های ورود ویروس به کشور آغاز کنیم؛ پیش از اعلام رسمی بیماری، سازوکار تشخیص عفونت‌های ویروسی در کاشان چگونه بود و معاونت تحقیقات و فناوری با چه پیش‌زمینه‌ای به حوزهٔ تشخیص کرونا ورود کرد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. در همان جلسات اولیهٔ هیئت‌رئیسه، بحث آمادگی بیمارستان شهید بهشتی و سنجش ظرفیت منطقه برای مقابله با پیک احتمالی عفونت ویروسی تنفسی مطرح بود. از آنجا که این موضوعات جنبه‌های استراتژیک داشت، اعلام رسمی آن باید همگام با ابلاغیه‌های وزارت بهداشت صورت می‌گرفت، اما زمزمه‌های آن از پیش وجود داشت. بنده به عنوان معاون تحقیقات و فناوری دانشگاه در جلسات هیئت‌رئیسه حضور داشتم؛ در ابتدا شاید مباحث مستقیماً با حوزهٔ ما مرتبط به نظر نمی‌رسید، ولی پس از اعلام رسمی بیماری، نخستین و مهم‌ترین ورود رسمی ما به مسئله، راه‌اندازی آزمایشگاه تشخیص مولکولی بود.

در کاشان تا پیش از آن، اساساً هیچ آزمایشگاهی برای تشخیص قطعی عفونت‌های ویروسی نوپدید—چه آنفولانزاهای جدید و چه ویروس کرونا—وجود نداشت. تشخیص قطعی این عفونت‌ها بر پایهٔ تکنیک Real-Time PCR و شناسایی نقشهٔ ژنتیکی ویروس استوار است. پیش از کرونا، حتی در شیوع آنفولانزای فصلی به‌ویژه شناسایی گونهٔ H1N1، ما نمونه‌ها را برای تشخیص نهایی به اصفهان یا تهران ارسال می‌کردیم. نخستین موارد مثبت کرونا در کاشان نیز ناشی از ارسال نمونه‌ها به آزمایشگاه مرجع انستیتو پاستور تهران بود.

پس از اعلام سراسری شیوع کرونا، وزارت بهداشت با صدور دستورالعملی از دانشگاه‌ها خواست هر مرکزی که امکانات و تجهیزات لازم را در اختیار دارد، رأساً برای راه‌اندازی آزمایشگاه مرجع تشخیص کووید اقدام کند. در دانشگاه علوم پزشکی کاشان، مجهزترین دستگاه Real-Time PCR در «آزمایشگاه جامع تحقیقات» مستقر بود که ذیل مدیریت معاونت تحقیقات و فناوری فعالیت می‌کرد. جناب آقای دکتر حاجی‌جعفری، معاون وقت درمان، ضرورت موضوع را در هیئت‌رئیسه طرح کردند. علی‌رغم اینکه آن دستگاه، تنها ابزار تخصصی ما برای پروژه‌های پژوهشی دانشگاه بود، به دلیل اولویت حیاتی سلامت مردم، هیئت‌رئیسه مصوب کرد دستگاه به همراه تیم فنی به آزمایشگاه تشخیص کرونا منتقل شود.

انتقال تجهیزات و آغاز فعالیت این آزمایشگاه در چه تاریخی انجام شد و شرایط حاکم بر بیمارستان بهشتی در آن مقطع چگونه بود؟

این جابه‌جایی در اسفندماه ۱۳۹۸ اتفاق افتاد. شیب همه‌گیری هنوز به پیک نرسیده بود، اما مراجعات با شتاب بسیار تندی آغاز شده بود. آزمایشگاه عملاً در هفتهٔ آخر اسفند آغاز به کار کرد. در آن روزها هنوز در جامعه کرونا از سوی همه کاملاً جدی گرفته نشده بود، اما آزمایشگاه راه‌اندازی شد و گمان می‌کنم جزء ده تا پانزده درصدِ نخستین دانشگاه‌های کشور بودیم که این پایگاه را فعال کردیم. بنده آنجا به عینه دیدم که زیرساخت‌های فناوری و پژوهشی تا چه اندازه می‌تواند در بحران‌ها گره‌گشا باشد.

آقای دکتر لطفی‌‌نیا که مسئول آزمایشگاه مولکولیِ آزمایشگاه جامع تحقیقات و متخصص بیوتکنولوژی بودند، مسئولیت دستگاه را بر عهده داشتند. به دلیل حساسیت‌های روانی جامعه و ترسی که وجود داشت، تأکید شده بود محل آزمایشگاه محرمانه بماند. از سوی دیگر، بیمارستان شهید بهشتی مملو از بیمار بود و فضایی برای راه‌اندازی چنین مرکزی نداشت. آزمایشگاه جامع تحقیقات ما در پردیس دانشگاه و طبقهٔ همکف ساختمان دکتر فرقانی مستقر بود؛ دستگاه و متعلقات را به داخل شهر و به فضای متعلق به معاونت بهداشتی در خیابان ابومسلم منتقل کردیم. بخش‌هایی از محیط باید کاملاً ایزوله می‌شد که همکاران با سرعت تغییرات فیزیکی لازم را ایجاد کردند و از نیمهٔ دوم اسفند تست نمونه‌ها و فرایند ستاپ و تشخیص آغاز گردید. در مراحل ابتدایی، نتایج جهت ارزیابی و دبل‌چک به آزمایشگاه‌های مرجع دیگر ارسال می‌شد و مشخص گردید آزمایشگاه ما از دقت بسیار بالایی برخوردار است.

این دستگاه حدود دو سال در آن محل خدمت‌رسانی کرد. البته ما از همان ابتدا تفاهم‌نامه‌ای با معاونت درمان امضا کردیم مبنی بر اینکه یک دستگاه جایگزین برای حوزهٔ پژوهش تأمین شود؛ خوشبختانه با پیگیری جناب آقای دکتر نیکزاد و به همت خیرین سلامت، پیش‌فاکتورها تأمین مالی شد و دستگاه جدیدی خریداری گردید و به آزمایشگاه جامع تحقیقات بازگشت.

فرایند ثبت و گزارش‌دهی نتایج به چه صورت مدیریت می‌شد و بالاترین ظرفیت پذیرش روزانهٔ آزمایشگاه به چه رقمی رسید؟

پاسخ تست‌ها مستقیماً به بیمارستان اعلام می‌شد تا پزشکان بر اساس مثبت یا منفی بودن، فرایند درمان را مدیریت کنند، اما آمار تجمیعی محرمانه بود و به وزارت بهداشت ارسال می‌شد تا به همراه آمار سراسری اعلام گردد. به همین دلیل آمار تجمعی مستقیماً در اختیار حوزهٔ ما نبود.

آنچه به وضوح شاهد بودیم، فشار کاری فوق‌العاده بر تیم آزمایشگاه بود؛ اپراتورها در چند شیفت کاری پیاپی تا ۱۵ الی ۱۶ ساعت فعال بودند. در مقطعی مشخص شد یک دستگاه به تنهایی پاسخگوی خیل عظیم مراجعان نیست؛ لذا در سال بعد دستگاه دوم نیز برای بیمارستان شهید بهشتی خریداری شد و به شبکهٔ تشخیص پیوست. در اوج پیک بیماری، تنها با همان دستگاه اولیه روزانه بین ۷۰۰ تا ۸۰۰ نمونه آزمایش و اسکن می‌شد.

ترکیب نیروهای تخصصی این آزمایشگاه متشکل از چه افرادی بود و کار تیمی میان معاونت‌ها چگونه شکل گرفت؟

آزمایشگاه رفرنس تشخیص، ذیل حوزهٔ معاونت درمان و با مدیریت جناب آقای دکتر احترام فعالیت می‌کرد. فضای فیزیکی متعلق به معاونت بهداشتی بود، و دستگاه، دانش فنی و تنظیمات اجرایی (ستاپ) از سوی معاونت تحقیقات و فناوری تأمین گردید؛ یعنی یک همکاری سه‌جانبهٔ منسجم میان معاونت‌های درمان، بهداشت و تحقیقات پدید آمد. از تیم ما آقای دکتر لطفی‌نیا و سرکار خانم علی‌بلندی به همراه یک نیروی دیگر کار با دستگاه را هدایت می‌کردند و کادر انجام تست‌ها عمدتاً از نیروهای معاونت درمان بودند.

طبیعتاً در آغاز، به دلیل ناشناخته بودن ویروس و ترس حاکم بر فضا، واکنش‌های متفاوتی از سوی افراد دیده می‌شد؛ برخی احتیاط می‌کردند و برخی فداکارانه از جان مایه گذاشتند. با طولانی شدن اپیدمی، همه به این نتیجه رسیدند که زندگی و خدمت تعطیل‌پذیر نیست و با رعایت پروتکل‌ها به چرخه پیوستند.

در روزهای ابتدایی برخی آزمایش‌های متفرقه به عنوان تست کرونا مطرح می‌شد؛ تفاوت روش‌های بالینی با استاندارد طلایی (Gold Standard) تشخیص چه بود و پژوهشگران شما چگونه به دانش تولید کیت‌های بومی دست یافتند؟

در برخورد با بیماری‌های نوپدید، ابتدا دانش فنی محدود است. اوایل، مجموعه‌ای از تست‌های سرولوژیک یا خونی انجام می‌شد؛ برای نمونه، تست پروتئین واکنشی سی (CRP) که شاخص عمومی التهاب و عفونت است. آن زمان برخی آزمایشگاه‌ها اعلام می‌کردند تست سه‌ساعتهٔ کرونا انجام می‌دهند که در واقع همان بررسی CRP یا شمارش گلبول‌های سفید خون (CBC) بود؛ در حالی که CRP در ده‌ها بیماری دیگر نیز بالا می‌رود و به‌هیچ‌وجه تست اختصاصی کووید نبود.

استاندارد طلایی تشخیص قطعی، تکنیک Real-Time PCR است که بر اساس شناسایی ژنوم و آنتی‌ژن‌های اختصاصی سطح ویروس طراحی می‌شود. با پیدایش جهش‌های ژنتیکی (موتاسیون)، پروتئین‌های سطحی تغییر می‌کرد و برخی تست‌های رایج دچار خطای منفی کاذب می‌شدند. آقای دکتر لطفی‌نیا که متخصص بیوتکنولوژی بودند، دانش طراحی پروب‌های مولکولی را به طور کامل بومی کرده بودند. با وقوع هر جهش، تیم ما پروب‌ها را متناسب با توالی جدید بازطراحی می‌کرد. پس از چند ماه، بچه‌های ما در مرکز رشد و آزمایشگاه جامع تحقیقات، کیت تشخیص بومی را طراحی و تولید کردند و تحت نام شرکت دانش‌بنیان «دلسا تشخیص آریا» مجوزهای لازم را پس از چالش‌های بسیار اخذ نمودند.

نکتهٔ بسیار حائز اهمیت این است که هنگام شیوع سویهٔ امیکرون، پژوهشگران ما در مرکز رشد پیش از اعلام رسمی کشور، کیت اختصاصی تشخیص امیکرون را طراحی کردند. ما تقریباً با قطعیت یقین داریم که سویهٔ امیکرون برای نخستین بار در کشور توسط تیم کاشان شناسایی شد. به دلیل پروتکل‌های امنیتی، نمونه را جهت تأیید به آزمایشگاه مرجع انستیتو پاستور تهران ارسال کردیم تا با دستگاه توالی‌یابی نسل جدید (NGS) کل ژنوم ویروس سکانس شود. دو روز بعد، انستیتو پاستور رسماً شناسایی اولین مورد امیکرون در ایران را اعلام کرد و افتخار آن به نام پاستور ثبت شد، اما مبنای کشف آن، پروب و کیت طراحی‌شده توسط بچه‌های کاشان بود.

اساس علمی عملکرد این کیت‌ها چه بود و چه مسیری برای تجاری‌سازی آن‌ها طی شد؟

در Real-Time PCR شما بخشی از نقشهٔ ژنتیکی ویروس را که کدکنندهٔ آنتی‌ژن اختصاصی است هدف قرار می‌دهید و پروب (آغازگر) اختصاصی آن قطعه را طراحی می‌کنید. مواد اولیه به همراه نمونه در دستگاه قرار می‌گیرد؛ اگر ژنوم ویروس در نمونه موجود باشد، پروب متصل شده و واکنش زنجیره‌ای تکثیر آغاز می‌شود و سیگنال فلورسنت توسط دتکتور ثبت می‌گردد. اگر ویروس جهش یابد، پروب متصل نمی‌شود و جواب منفی کاذب می‌دهد. هنر تیم ما تسلط بر تغییر مداوم ساختار این پروب‌ها متناسب با موتاسیون‌ها بود.

پژوهشگران ما با بررسی نمونه‌های منفی کاذب—افرادی که علائم بالینی شدید و شواهد سی‌تی‌اسکن مثبت داشتند اما تست PCR آن‌ها منفی می‌شد—علت را در موتاسیون‌های جدید یافتند و پروب‌های نوین را تست کردند. زمانی که کشور با کمبود شدید کیت مواجه شد، دانشگاه علوم پزشکی کاشان کیت‌های تولیدی این شرکت دانش‌بنیان را خریداری کرد که دقتی هم‌تراز با برترین برندهای بازار داشت.

البته در تجاری‌سازی با موانع سنگینی روبه‌رو شدیم؛ بازار تحت نفوذ انحصاری شرکت‌های خاص بود و تضاد منافع مانع از صدور آسان مجوزها می‌شد. مجوزهای تشخیصی آزمایشگاهی (IVD) با سخت‌گیری فراوان مواجه بود و پس از یک سال و نیم پیگیری، ابتدا تنها مجوز تحقیقاتی (IUO) صادر شد. در نهایت در دوران اوج بحران و کمبود کیت، وزارتخانه اجازه داد دانشگاه‌ها از کیت‌های دارای مجوز تحقیقاتی نیز برای تشخیص بالینی استفاده کنند و ما توانستیم علاوه بر کاشان، به مراکزی چون شهرکرد و زاهدان نیز کیت ارسال کنیم.

تجربهٔ کرونا چه نگاهی را در خصوص جایگاه زیرساخت‌های پژوهشی در مدیریت بحران‌های نظام سلامت ایجاد کرد؟

متأسفانه در بدنهٔ مدیریتی دانشگاه‌های علوم پزشکی، به دلیل ادغام خدمات درمان، همواره اولویت نخست درمان است، سپس بهداشت و آموزش، و پژوهش و فناوری در انتهای صف و به عنوان مقوله‌ای لوکس تلقی می‌شود! تا زمانی که بیمارستان با بحران اعتبارات یا دارو مواجه است، بودجه‌ها به سمت درمان سوق می‌یابد. اما تجربهٔ کرونا در کاشان ثابت کرد که زیرساخت‌های علمی و فناوری تشریفاتی نیستند؛ بلکه درست در بزنگاه‌های اضطراری، همین ظرفیت‌ها هستند که نجات‌بخش سیستم درمان می‌شوند.

در حوزهٔ طب سنتی و درمان‌های مکمل چه تحقیقاتی انجام شد و ماجرای تولید شربت گیاهی ویژهٔ بیماران کرونایی چه بود؟

کاشان قطب گلاب و عرقیات و گیاهان دارویی کشور است و دانشگاه ما پیشینهٔ پژوهشی گسترده‌ای در این حوزه دارد. در معاونت تحقیقات، کمیتهٔ ویژهٔ پژوهش‌های کرونا و کمیتهٔ اخلاق فورس‌ماژور را تشکیل دادیم تا پروژه‌های بالینی به سرعت کد اخلاق دریافت کنند. نزدیک به ۳۰ طرح تحقیقاتی داوری شد.

یکی از پروژه‌های شاخص ما، ترکیب دو مادهٔ طبیعی بود: نخست «بَرّه‌موم» یا پروپولیس (Propolis) که ترشح دفاعی زنبور عسل با اثرات قوی آنتی‌باکتریال و آنتی‌ویرال است، و دوم عصارهٔ گیاه «بذرالبنج» که خواص ضدالتهابی فوق‌العاده‌ای دارد. ما با روش‌های تخصصی، مواد مؤثره را استخراج و در قالب یک شربت دارویی با نام تجاری «لانگ‌ایر» فرموله کردیم. این شربت پس از اخذ مجوز اخلاق، به عنوان درمان مکمل در کارآزمایی بالینی در بیمارستان شهید بهشتی کاشان و بیمارستان الزهرای اصفهان بر روی بیماران کووید تست شد.

نتایج شگفت‌انگیز بود؛ علاوه بر مهار سرفه و تنگی نفس، سطح اشباع اکسیژن خون بیماران ظرف دو تا سه روز به طرز معناداری افزایش یافت. نتایج این مطالعه در مجلهٔ معتبر بین‌المللی Phytotherapy Research چاپ شد. سپس فرمولاسیون را جهت تولید صنعتی به شرکت باریج اسانس سپردیم، اما متأسفانه بوروکراسی اخذ مجوزها آن‌قدر به درازا کشید که دوران بحران کرونا سپری شد. اکنون در حال اصلاح این فرمولاسیون برای سایر عفونت‌های ویروسی تنفسی هستیم.

به عنوان یک متخصص فارماکولوژی، رویکرد دارودرمانی و پدیدهٔ آزمون و خطا را در روزهای ناشناختهٔ همه‌گیری چگونه ارزیابی می‌کنید؟

مواجهه با یک بیماری نوپدید و مرگبار، ناگزیر با آزمون و خطا همراه است. در داروشناسی مفهومی داریم به نام «داروهای یتیم» (Orphan Drugs)؛ داروهایی که به دلیل ضرورت حیاتی، فرصت طی کردن فرآیند ۱۰ تا ۱۵ سالهٔ کارآزمایی‌های بالینی را ندارند و به سرعت وارد بازار می‌شوند تا جان انسان‌ها را نجات دهند. در کووید نیز داروهایی نظیر هیدروکسی‌‌کلروکین، تامیفلو، فاویپیراویر، رمدسیویر و حتی داروهای ضد هپاتیت مانند سووداک به کار گرفته شدند.

داروهای ضدمیکروبی به دو دسته تقسیم می‌شوند: کشنده (سایدال) و متوقف‌کنندهٔ تکثیر (استاتیک). داروهای ضدکرونا همگی «ویرواستاتیک» بودند؛ یعنی صرفاً مانع تکثیر ویروس می‌شدند و ویروس را از بین نمی‌بردند. اصل بنیادین فارماکولوژی می‌گوید این داروها تنها زمانی اثربخش هستند که در روزهای نخست ابتلا و پیش از بالا رفتن بار ویروسی (Viral Load) مصرف شوند. اگر بار ویروس در بدن بیمار به ۲۰۰ میلیون ذره رسیده باشد یا نیمی از ریه درگیر شده باشد، داروی استاتیک اثر چندانی نخواهد داشت؛ موضوعی که ما مکرراً در کمیته‌های علمی به همکاران بالینی تأکید می‌کردیم.

چالش دیگر، پدیدهٔ «پلی‌فارمسی» یا چنددارویی بود؛ تجویز هم‌زمان چندین داروی سنگین به بیمار، تداخلات دارویی و عوارض جانبی مضاعفی ایجاد می‌کرد که روند درمان را پیچیده می‌ساخت. اما اگر از من بپرسید مؤثرترین دارویی که جان مبتلایان را نجات داد چه بود، بی‌تردید می‌گویم «کورتیکواستروئیدها» و در رأس آن‌ها دگزامتازون؛ مشروط بر اینکه در زمان مناسب تجویز می‌شد تا فاز التهابی و توفان سایتوکاینی را مهار کند. کاشان در بومی‌سازی و اجرای بموقع این پروتکل‌ها همواره چند هفته از ابلاغیه‌های رسمی وزارتخانه جلوتر عمل می‌کرد.

رویکرد علمی به ادعاهای طب سنتی افراطی در روزهای شیوع بیماری چه بود؟

دانشگاه همواره منتقد جریان‌های غیرعلمی مانند ادعای «داروی امام کاظم» بود. پزشکی مدرن مبتنی بر شواهد (Evidence-Based Medicine) است. هیچ دارویی—چه شیمیایی و چه گیاهی—بدون پژوهش استاندارد، کد اخلاق، کارآزمایی بالینی معتبر و داوری در مجلات بین‌المللی رسمیت ندارد. در فارماکولوژی اصلی داریم که می‌گوید: «هر دارویی می‌تواند سم باشد، بسته به میزان دوز آن». گیاهی بودن یک ماده به معنای بی‌عارضه بودن آن نیست؛ تجویزهای غیرعلمی و کنترل‌نشدهٔ جوشانده‌ها می‌تواند فرد را دچار مسمومیت‌های حاد کبدی و کلیوی کند.

پروژهٔ پلاسما‌درمانی که در کاشان نیز کلید خورد، تا چه اندازه پشتوانهٔ علمی و اثربخشی بالینی داشت؟

پلاسماتراپی یعنی تزریق پلاسمای حاوی آنتی‌بادیِ فرد بهبودیافته به بیمار مبتلا. کاشان جزء چند دانشگاه پیشگام در این حوزه بود، اما بعدها متوقف شد. این متد بسیار گران‌قیمت است و قضاوت قطعی دربارهٔ اثربخشی آن نیازمند حجم نمونهٔ بالا و گروه‌های کنترل استاندارد است.

درمانی که برای دونالد ترامپ انجام شد، پلاسمادرمانی معمولی نبود؛ بلکه آنتی‌بادی مونوکلونال اختصاصیِ مهندسی‌شده توسط شرکت ریجنران (Regeneron) بود که به صورت خالص و با دوز مشخص تزریق شد. اما تزریق پلاسمای کامل به دلیل وجود ترکیبات نامشخصِ دیگر، روشی ایده‌آل و اثبات‌شده نبود و با حجم نمونه‌های اندک نمی‌شد ادعای درمان قطعی داشت.

تولید مواد ضدعفونی‌کننده در مرکز رشد فناوری دانشگاه چگونه توانست به خودکفایی منطقه کمک کند؟

در اسفند ۱۳۹۸ با کمبود شدید الکل، شیلد و مواد گندزدا روبه‌رو شدیم. مرکز رشد با پشتیبانی مالی خیرین و اتاق بازرگانی (به‌ویژه آقای مهندس تولایی) یک دستگاه آب‌ساز صنعتی با حجم بالا خریداری کرد؛ زیرا تولید محلول‌های ضدعفونی‌کننده نیازمند آب دیونیزه با املاح کنترل‌شده است. با راه‌اندازی این سامانه، محلول‌های ضدعفونی‌کننده بر پایهٔ ترکیبات استاندارد در تیراژ بسیار وسیع تولید و در اختیار بیمارستان‌ها و مراکز شهری قرار گرفت و بحران کمبود را مهار کرد.

مهم‌ترین درس‌آموخته‌های مدیریتی شما از بحران کرونا برای مواجهه با پدیده‌های مشابه در آینده چیست؟

نخست، اتخاذ تصمیمات سریع، قاطع و مبتنی بر شواهد علمی است. اگر در همان روزهای نخست، پروتکل‌های قرنطینه و فاصله‌گذاری با اتکا به دیدگاه‌های تخصصی به صورت قاطع اجرا می‌شد و مصلحت‌اندیشی‌های نامربوط کنار می‌رفت، تلفات بسیار کمتری می‌دادیم. متأسفانه در بحران‌ها تصمیمات مصوب در مقام اجرا دچار تشتت می‌شود.

دوم، جلب اعتماد و مشارکت واقعی مردم است؛ در بحران‌های جمعیتی، بدون همراهی آگاهانهٔ جامعه هیچ پروتکلی به نتیجه نمی‌رسد.

و سوم، تقویت بنیادین زیرساخت‌های علمی، آزمایشگاهی و بیوتکنولوژی است؛ هر اندازه بنیهٔ علمی و تجهیزاتی دانشگاه‌ها توانمندتر باشد، در برابر هجوم ویروس‌های ناشناخته و مخاطرات زیستی آینده، تصمیمات دقیق‌تر، مستقل‌تر و نجات‌بخش‌تری اتخاذ خواهد شد.