گنجینه حامیان

گنجینه حامیان سلامت کاشان

روایت دکتر محمدرضا شریف

نخستین رئیس بیمارستان شهید بهشتی کاشان در دوران کرونا

روایتی دست‌اول از روزهایی که نظام سلامت کاشان با بحرانی بی‌سابقه روبه‌رو شد؛ از تصمیم‌های دشوار مدیریتی و بسیج ظرفیت‌های درمانی تا نقش خیرین، ایستادگی بر اصول حرفه‌ای و تلاش برای آن‌که هیچ بیماری پشت درهای بیمارستان بی‌یاور نماند.

دکتر محمدرضا شریف
گنجینه حامیانتجربه‌هایی برای به‌خاطر سپردن

 با طغیان ویروس ناشناختهٔ کووید-۱۹ در واپسین روزهای بهمن ۱۳۹۸، بیمارستان شهید بهشتی کاشان به کانون یکی از پیچیده‌ترین و متهورانه‌ترین تصمیم‌گیری‌های نظام سلامت بدل شد؛ میدانی که دکتر محمدرضا شریف، نخستین رئیس بیمارستان در دوران همه‌گیری، هدایت آن را بر عهده داشت. او بر خلاف توصیه و فشار مؤکد وزارت بهداشت که بر حفظ بیمارستان جنرالِ ۷۰۰ تخته و واگذاری مأموریت به مرکزی کوچک چون بیمارستان نقوی اصرار داشت، شجاعانه بهشتی را به دژ اصلی مبارزه با کرونا تبدیل کرد و ظرف دو هفته با ثبت جهش پذیرش از ۳ به ۶۰۰ بیمار، الگویی را رقم زد که بعدها به راهبرد سراسری کشور بدل شد. این گفتگو، ناگفته‌های تدابیری است که مانع از فروپاشی خدمات درمانی در منطقه شد؛ از تجهیز ضرب‌الاجل ۶۰ دستگاه ونتیلاتور با همت خیرین—که نگذاشت هیچ پزشکی ناچار به انتخاب میان مرگ و زندگی بیماران شود—تا بسیج تمامی تخصص‌های بالینی، اعم از جراحان مغز و اعصاب و متخصصان زنان، برای ویزیت بیماران در بخش‌های تغییرکاربری‌یافته. روایتی دست‌اول از پیشگامی در تجویز رمدسیویر، پلاسمادرمانی و روشن کردن «موتور ترخیص»، ثبت رکورد صفر فوتی در میان کادر درمان خودِ بیمارستان بهشتی با تأمین دقیق ملزومات حفاظتی، و در نهایت ایستادگی بر اصول حرفه‌ای و رد سفارش‌های سیاسی که به کناره‌گیری وی در مهرماه ۱۳۹۹ انجامید.

اگر موافق باشید گفتگو را از نخستین مواجهه‌های شما با ویروس کرونا آغاز کنیم؛ نام این بیماری برای نخستین بار چه زمانی در راهروهای مدیریتی و درمانی بیمارستان شهید بهشتی شنیده شد و پیش از اعلام رسمی ورود آن به کشور، چه تمهیدات و شواهدی در منطقه وجود داشت؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. ما در سال ۱۳۹۸ پس از شیوع کرونا در چین، احتمال ورود بیماری به کشور را می‌دادیم. در ایران نیز وزارت بهداشت دستورالعمل‌هایی برای آمادگی و تجهیزات حفاظتی تهیه کرده بود که بیشتر جنبهٔ بخشنامه‌ای داشت.

من به خاطر دارم در آذرماه یا اوایل دی‌ماه ۹۸، ما در بیمارستان شهید بهشتی یک مانور آمادگی برای مقابله با کرونا اجرا کردیم؛ مدارک آن نیز در بیمارستان موجود است. در آن مانور طراحی شد که اگر بیمار کرونایی آمد، در کدام بخش بستری شود، از چه مسیری منتقل گردد و از کدام آسانسور بالا برود. حتی لوازم حفاظت فردی، ماسک‌ها و دستکش‌ها را از همان زمان پیش‌بینی و تهیه کردیم؛ بنابراین وقتی کرونا وارد کشور شد، سیستم ما غافلگیر نشد و آمادگی برخورد داشت.

در همان ماه‌های آبان و آذر که فصل شیوع آنفولانزا بود، بیمارانی به صورت پراکنده بستری می‌شدند که تست‌های آنفولانزای آن‌ها منفی بود و همکاران شک می‌کردند که شاید این موارد همان کرونا (که آن زمان هنوز کووید نامیده نمی‌شد) باشد، منتها کیت تشخیصی نداشتیم. ما در بخش اطفال چهار مورد مرگ‌ومیر مشکوک و عجیب داشتیم که تابلوی بالینی عادی نداشت؛ موضوع را به دانشگاه و وزارتخانه منعکس کردیم و حتی کارشناسانی برای بررسی آمدند. همکاران عفونی در آی‌سی‌یو به مواردی مشکوک بودند، اما چون تست قطعی نبود، صرفاً در حد احتمال باقی ماند. به هر حال، جامعهٔ درمانی ما با این پدیده بیگانه نبود و تا حدودی انتظار آن را می‌کشید.

در روزهای پایانی بهمن‌‌ماه و با دریافت خبر طغیان بیماری در قم، روند آماده‌باش در بیمارستان شهید بهشتی چگونه کلید خورد و پیشنهاد شما برای تعطیلی زودهنگام مدارس با چه واکنش‌هایی روبه‌رو شد؟

عصر روز چهارشنبه ۳۰ بهمن‌ماه ۹۸ در کلینیک ویژهٔ اخوان بودیم که آقای دکتر نمکی (وزیر وقت بهداشت) با آقای دکتر مروجی تماس گرفتند و اطلاع دادند که اوضاع قم بحرانی شده و باید در حالت آماده‌باش باشید. مطب من، دکتر مروجی و دکتر رزاقی در کنار هم بود؛ بلافاصله به من گفتند آماده باشید. من فوراً با بیمارستان بهشتی تماس گرفتم و پیرو مانور قبلی، اورژانس و بخش عفونی را آمادهٔ پذیرش کردیم.

پنجشنبه اول اسفندماه ۹۸ سه بیمار مشکوک بستری شدند: پدر و پسری از خانوادهٔ اربابی که سابقهٔ سفر به قم داشتند، و مرحوم سخایی، دادستان سابق، که ایشان هم از قم آمده بودند. این سه نفر با تشخیص بالینی کرونا در بخش عفونی بستری شدند.

در همان روز جلسه‌ای در ستاد بحران با حضور مسئولان فرمانداری و ادارات تشکیل شد. من در آن جلسه صراحتاً پیشنهاد تعطیلی فوری مدارس را مطرح کردم. اما همکاران فرمانداری مخالفت کردند و گفتند بخشنامه می‌گوید اگر در کلاسی چند درصد بیمار شدند آن کلاس، و اگر در مدرسه‌ای آمار بالا رفت آن مدرسه تعطیل شود! من بسیار برآشفته شدم و گفتم شما عمق فاجعه را درک نمی‌کنید؛ این بیماری وقتی بیاید به صورت هجومی گسترش می‌یابد.

من تجربهٔ آنفولانزای شدید سال ۱۳۸۸ را یادآوری کردم؛ در آن سال در جلسهٔ معاونت بهداشتی با آقای دکتر افضلی توضیح دادم که چرخهٔ انتقال عفونت‌های تنفسی ابتدا از مدارس و کودکان آغاز می‌شود و درست زمانی که آمار مطب‌های اطفال ناگهان دو برابر می‌شود، زنگ خطر به صدا درمی‌آید؛ زیرا ۱۰ روز تا دو هفته بعد طغیان در بالغین آغاز می‌گردد. سال ۸۸ آقای رضوان‌نژاد در فرمانداری فوراً استدلال فنی مرا پذیرفت و مدارس را تعطیل کرد. من در جلسه گفتم در آن سال نظر کارشناسی ما را بدون درنگ پذیرفتند، اما اکنون شما تعلل می‌کنید؛ اگر زنجیرهٔ انتقال را قطع نکنید، بار مراجعات سیستم درمانی را فلج خواهد کرد. متأسفانه جو عمومی جلسه و حتی برخی از مدیران دانشگاه نیز مخالف تعطیلی بودند و موضوع را به بعد موکول کردند.

روز جمعه ۲ اسفند (روز انتخابات مجلس) در بیمارستان و جلسهٔ فوریت‌ها چه گذشت و نیاز حیاتی به دستگاه‌های ونتیلاتور چگونه مطرح شد؟

جمعه صبح مستقیماً به بخش عفونی بیمارستان رفتم تا از نزدیک وضعیت را ببینم. فضای وحشتناکی حاکم بود؛ نیروهای جوان طرحی که روز نخست کارشان بود، از ترس در راهروها گریه می‌کردند. من با لباس معمولی بالای سر بیماران رفتم تا آرامش را به پرسنل بازگردانم.

بعدازظهر همان روز در مرکز فوریت‌های ۱۱۵ جلسهٔ بحران تشکیل شد. برخی از مسئولان می‌گفتند مدیران ارشد نباید در معرض بیماران قرار گیرند تا سیستم مختل نشود، اما من گفتم اتفاقاً مدیر باید در خط مقدم حاضر باشد تا اضطراب کادر درمان را ببیند.

در آن جلسه گفتم ما وسایل حفاظت فردی را از قبل ذخیره کرده‌ایم، اما آنچه شدیداً به آن نیاز داریم «ونتیلاتور» (دستگاه تنفس مصنوعی) است. کل دانشگاه حدود ۳۰ ونتیلاتور داشت. گفتند مصوب می‌کنیم یکی دو دستگاه خریداری شود! خندیدم و گفتم این بیماری مثل سونامی می‌آید و ریه را از کار می‌اندازد؛ ما ده‌ها ونتیلاتور می‌خواهیم. به دوستان قم زنگ زده بودم و عمق بحران را می‌دانستم.

با پیگیری‌های فوری و ورود پرشور خیرین و اعتبارات وزارتخانه، ونتیلاتورها را به ۶۰ دستگاه رساندیم. جالب اینجاست که در اوج بحران، ۵۸ ونتیلاتور هم‌زمان به بیماران وصل بود و تنها ۲ دستگاه خالی داشتیم! در آن مقطع برخی پیشنهاد می‌دادند پروتکل تریاژ اخلاقی تدوین کنیم تا اگر دستگاه کم آمد، تعیین کنیم کدام بیمار جوان‌تر است و چه کسی باید از دستگاه محروم شود—مشابه فاجعه‌ای که در ایتالیا رخ داد. اما من قاطعانه گفتم هرگز چنین مجوزی نخواهم داد؛ به جای قربانی کردن بیماران، ونتیلاتورهای پرتابل آمبولانس‌ها و اتاق‌های عمل سایر بیمارستان‌ها را جمع‌آوری می‌کنیم. به لطف این آینده‌نگری، هرگز در کاشان بیماری به دلیل کمبود ونتیلاتور جان نباخت.

تصمیم به تبدیل بیمارستان شهید بهشتی به مرکز متمرکز کرونا در شرایطی که وزارت بهداشت اصرار بر حفظ آن داشت، با چه استدلالی اتخاذ شد؟

ما از پنجشنبه اول اسفند با ۳ بیمار شروع کردیم و ظرف دو هفته آمار به مرز ۶۰۰ بیمار رسید و کل بیمارستان درگیر شد. استراتژی ما این بود که پیش از پر شدن یک بخش، بخش بعدی را مهیا می‌کردیم. ستاد علمی بیمارستان را تشکیل دادیم و دستورالعمل‌های درمانی و مراقبتی را روزانه تصویب و ابلاغ می‌کردیم که بعدها اکثر این پروتکل‌ها عیناً توسط وزارتخانه کشوری شد.

در آغاز، فشار شدیدی از سوی وزارت بهداشت و معاونت درمان وجود داشت که بیمارستان بهشتی نباید کرونایی شود؛ استدلالشان این بود که بهشتی بیمارستان جنرال منطقه است و اگر آلوده شود، سایر بیماران محروم می‌شوند و باید بیمارستان نقوی را مرکز کرونا کنید. بنده و آقای دکتر حاجی‌جعفری قاطعانه مخالفت کردیم. گفتیم بیمارستان نقوی نه دستگاه سی‌تی‌اسکن دارد، نه بخش‌های پیشرفتهٔ آی‌سی‌یو و نه امکان مشاوره‌های تخصصی قلب، ریه و گوارش. اگر نقوی را پر می‌کردیم، بیماران سرریز می‌شدند به متینی، کارگرنژاد و در نهایت باز هم بهشتی!

تصمیم گرفتیم بهشتی را به عنوان مرکز اصلی قرار دهیم و بیماران غیرکرونایی نظیر جراحی اعصاب و تروما را به بیمارستان آیت‌الله یثربی و نقوی منتقل کنیم؛ حتی متخصصان طب اورژانس را به یثربی فرستادیم تا پذیرش غیرکووید را مدیریت کنند. بعدها دکتر جهانپور (سخنگوی وقت وزارت بهداشت) به من گفت تنها دانشگاهی که بر خلاف دستور اولیهٔ وزارتخانه عمل کرد و موفق شد، کاشان بود؛ به طوری که وزارتخانه رسماً تغییر موضع داد و بخشنامه کرد که تمامی دانشگاه‌ها بزرگ‌ترین بیمارستان‌های خود (نظیر الزهرای اصفهان) را به کرونا اختصاص دهند.

چگونه توانستید ۶۰۰ بیمار کرونایی را با کادر محدود ۵ الی ۶ متخصص عفونی ویزیت و اداره کنید؟

گروه عفونی ما ۵ تا ۶ نفر بودند که نیمی از آن‌ها نیز در همان روزهای نخست خودشان مبتلا و بستری شدند! برای حل این بحران راهکاری ابداع کردیم: هر بخشی از بیمارستان که تغییر کاربری می‌داد و کرونایی می‌شد، ویزیت بیمارانش را به پزشکان متخصص همان بخش سپردیم.

یعنی در بخش جراحی اعصاب که بیماران کرونایی خوابیده بودند، جناب دکتر فخاریان (جراح مغز و اعصاب) شخصاً بیماران را ویزیت می‌کردند. متخصصان قلب بیماران سی‌سی‌یو را دیدند و متخصصان زنان بخش زنان را مدیریت کردند. پروتکل‌های دارویی و مراقبتی در کمیتهٔ علمی تدوین و ابلاغ می‌شد و پزشکان بر همان مبنا درمان می‌کردند. با این روش، هیچ بیماری بدون ویزیت تخصصی نماند و دیدگاه منفی مردم که بیمارستان بهشتی را قتلگاه می‌پنداشتند کاملاً دگرگون شد؛ زیرا هیچ بیماری از پذیرش محروم نگردید.

سازماندهی دستیاران تخصصی (رزیدنت‌ها)، کارورزان (اینترن‌ها) و نیروهای داوطلب در این ایام چگونه صورت گرفت؟

من به عنوان رئیس بیمارستان اجازه ندادم دانشجویان پزشکی وارد بخش‌های پرخطر شوند و آموزش‌های عمومی را متوقف کردیم. اما کلیهٔ اینترن‌های دانشگاه را تبدیل به «اینترن کرونا» کردیم؛ در هر طبقه چند اینترن کشیک مستقر ساختیم تا پرونده‌ها و دستورات دارویی را ثبت کنند. رزیدنت‌های تمام رشته‌ها نیز وارد مدار شدند.

از سوی دیگر، بیماران موج اول به قدری ناتوان و دهیدراته (کم‌آب) بودند که حتی توان برداشتن قرص یا نوشیدن آب را نداشتند. آبمیوه‌ها و آب‌هویج‌هایی را که خیرین می‌‌آوردند، باید کسی به دست بیمار می‌داد. با تعطیلی اعمال الکتیو در بیمارستان‌های متینی و کارگرنژاد، کادر پرستاری آن‌ها را به بهشتی آوردیم. علاوه بر آن، نیروهای داوطلب مردمی را تحت عنوان «بیماریار» آموزش دادیم تا در بخش‌ها به امور اولیه و تغذیهٔ بیماران کمک کنند.

نقش خیرین در تأمین پالس‌اکسی‌متر و سایر ملزومات تشخیصی چه بود و چرا این دستگاه‌ها تا این حد اهمیت داشتند؟

آقای دکتر بوجاری هماهنگ‌کنندهٔ اصلی ما با خیرین بودند و سرکار خانم مهندس آسمانی امور فنی را رصد می‌کردند؛ ما نیاز را صبح اعلام می‌کردیم و شب دستگاه در بیمارستان مستقر بود.

در کرونا پدیده‌ای وجود داشت به نام «هیپوکسی شاد» (Happy Hypoxemia)؛ اکسیژن خون بیمار به شدت سقوط می‌کرد، اما بیمار به ظاهر می‌خندید و حرف می‌زد و ناگهان دچار ایست قلبی‌ـ‌تنفسی می‌شد. پالس‌اکسی‌متر این افت پنهان را آشکار می‌کرد. خیرین به تعداد انبوه پالس‌اکسی‌متر خریدند و هرگز با کمبود ابزار سنجش اکسیژن روبه‌رو نشدیم.

تجویز داروی رمدسیویر در کاشان پیش از تأیید سراسری وزارت بهداشت چگونه آغاز شد و بازخورد مدیران بالادستی چه بود؟

در طرح تحقیقاتی آقای دکتر ملک‌زاده، سرکار خانم دکتر هروی رابط ما بودند و تعدادی فاویپیراویر و رمدسیویر در اختیار ما قرار گرفت. ما در بالین مشاهده کردیم که رمدسیویر اثربخشی فوق‌العاده‌ای دارد؛ با رایزنی آقای ساداتی‌نژاد تعدادی رایگان گرفتیم و سپس بیمارستان هرچه رمدسیویر در بازار رسمی وجود داشت خریداری و ذخیره کرد.

در آن مقطع وزارتخانه مخالف مصرف رمدسیویر بود و بر هیدروکسی‌کلروکین تأکید داشت. وقتی آقای دکتر جان‌بابایی (معاون درمان وزارتخانه) برای بازدید آمدند، از حجم مصرف بالای رمدسیویر در بهشتی ایراد گرفتند. من در جلسه محکم ایستادم و گفتم: «آقای دکتر، روی کاغذ هرچه می‌خواهید بگویید، اما در میدان عمل بیماران ما با این دارو نجات پیدا می‌کنند». هنوز یک هفته از آن بازدید نگذشته بود که نامه‌ای مشترک با امضای معاونت درمان و غذا و داروی وزارتخانه صادر شد که رمدسیویر داروی مؤثر است و وارد پروتکل کشوری گردید! بعدها که قحطی رمدسیویر در کشور رخ داد، ما ذخایر کاملی داشتیم و حتی بیماران از تهران برای درمان به کاشان می‌آمدند.

پلاسمادرمانی و مدیریت تخت‌ها از طریق ترخیص زودهنگام چگونه در بیمارستان بهشتی پیاده‌سازی شد؟

پلاسمادرمانی را با مدیریت جناب آقای دکتر معینی‌طبا (فوق‌تخصص نفرولوژی) راه‌اندازی کردیم؛ از افراد بهبودیافته که تیتر آنتی‌بادی بالایی داشتند پلاسما می‌‌گرفتیم و به بیماران بدحال تزریق می‌کردیم که نتایج مستند آن به وزارتخانه گزارش شد.

از طرف دیگر، وقتی دیدیم ورودی بیماران سرسام‌آور است، «موتور ترخیص» را روشن کردیم. دستورالعمل‌های سخت‌گیرانهٔ کشوری مبنی بر شرط قطع ۴۸ ساعتهٔ تب را بازنگری کردیم و بیماران با حال عمومی مناسب را سریع‌تر ترخیص و ادامهٔ پایش را به معاونت بهداشتی واگذار نمودیم. سالن ورزشی دانشگاه را نیز با ۱۰۰ تخت تجهیز کردیم و من در ذهنم برنامه‌ریزی کرده بودم که اگر آنجا هم پر شد، مدارس را با کمک معلمان به مراکز تزریق تبدیل کنیم تا هیچ بیماری بلاتکلیف نماند. حتی داروی ضد انعقاد را پیش از پروتکل کشوری، به پیشنهاد جناب دکتر رجبی‌مقدم برای مهار لخته‌ها و سکته‌ها آغاز کردیم.

ماجرای مصاحبهٔ جنجالی فرماندار وقت کاشان دربارهٔ آمار بالای فوتی‌ها چه بود؟

تا آن زمان مسئولان شهری به دلیل ترس از ابتلا وارد بیمارستان نمی‌شدند، تا اینکه پدر آقای فرماندار در تهران بیمار شد و هیچ مرکزی پذیرش نکرد؛ نهایتاً با هماهنگی دکتر نمکی پدرشان را به بهشتی کاشان آوردند و بستری کردند. من فرماندار را به داخل بخش‌ها بردم تا واقعیت بحران را از نزدیک ببیند.

ایشان گفتند مصاحبه دارم، چه بگویم؟ گفتم هرچه دیدید بگویید. ایشان نیز آمار فوتی‌ها را اعلام کردند که جنجال زیادی در رسانه‌ها به پا کرد. ما در جلسات به مدیران شهر می‌گفتیم ویروس از پشت تلفن منتقل نمی‌شود، لااقل تلفن‌های بیمارستان را پاسخ دهید؛ دفن متوفیان، تغسیل و آرامش روانی خانواده‌ها نیازمند هماهنگی بود. بیمارستان با ایثار پرسنل بار شهر را به دوش کشید.

علت ثبت آمار صفر فوتی در میان کادر درمان بیمارستان شهید بهشتی با وجود این حجم از مواجهه چه بود؟

ما تجهیزات حفاظت فردی استاندارد، ماسک‌های N95 و کاورال را به وفور در اختیار پرسنل گذاشتیم و تأکید داشتیم لباس‌ها در هر شیفت تعویض شود. اگرچه این امر بار مالی سنگینی به بیمارستان تحمیل کرد، اما نتیجه‌اش این شد که حتی یک نفر از کادر درمان بیمارستان بهشتی فوت نکرد؛ در حالی که در بیمارستان‌های شمال کشور و تهران روسای بخش‌ها و پرستاران جان باختند. شهید دکتر فرهاد در حوزهٔ بهداشت بودند و مرحوم خادم نیز در بیمارستان میلاد خدمت می‌کردند.

چالش‌های مالی بیمارستان، معضل کسورات بیمهٔ تأمین اجتماعی و مناقشهٔ دریافت فرانشیز در سال ۱۳۹۸ با چه فرآیندی همراه بود؟

بیمارستان بهشتی پیش از کرونا بیش از ۳۰ میلیارد تومان کسری داشت؛ علت اصلی این بود که بیش از ۷۰ درصد بیماران ما بیمه‌شدهٔ تأمین اجتماعی هستند. کاشان تنها شهرستان غیرمرکز استان در کشور است که مدیریت درمان تأمین اجتماعی مستقل دارد، اما یک بیمارستان ملکی برای کارگران نساجی و صنایع خود نساخته است و کل بار بر دوش بهشتی است. بر اساس توافق واگذاری، خدمات در بهشتی برای کارگران رایگان بود و سازمان تأمین اجتماعی مطالبات را با ماه‌ها تأخیر و کسورات سنگین پرداخت می‌کرد.

در اوایل سال ۹۸ بیمارستان در آستانهٔ ورشکستگی کامل و بایکوت شرکت‌های دارویی قرار گرفت. من اعلام کردم طبق قانون ۱۰ درصد فرانشیز نقدی را از بیماران می‌گیریم تا بیمارستان تعطیل نشود. کانون کارگری و مسئولان به شدت معترض شدند، حتی نگهبان به درب اتاق من فرستادند و وزیر وقت به دکتر کوچکی دستور داد دریافت فرانشیز متوقف شود.

من گفتم دستور شفاهی را نمی‌پذیرم؛ تا اینکه وزیر کتباً نوشت و ما به مدت یک ماه فرانشیز گرفتیم. همین اقدام سبب شد سازمان تأمین اجتماعی مطالبات سه ماه کاشان را جلوتر از کل کشور تسویه کند و نقدینگی بیمارستان تأمین شود. بهشتی همواره بیمارستانی مظلوم بوده که خدماتش با تعرفه‌های دریافتی هم‌خوانی ندارد.

علت کناره‌گیری شما از ریاست بیمارستان شهید بهشتی در مهرماه ۱۳۹۹ چه بود؟

علت اصلی، ایستادگی بر اصول حرفه‌ای و عدم پذیرش دخالت‌ها و فشارهای سیاسی بود. مکرراً از دفتر نماینده و نهادهای بیرونی تماس می‌‌گرفتند که فلان نیرو را جابه‌جا کنید یا فلان فرد را آزاد بگذارید. من هرگز زیر بار این توصیه‌ها نرفتم؛ حتی فردی را که با سفارش آمده بود از اتاقم بیرون کردم! من گفتم هر تصمیمی را که از نظر کارشناسی درست بدانم اجرا می‌کنم و اگر قرار بر تحمیل تغییرات دستوری باشد، ادامه نخواهم داد؛ لذا در مهرماه ۹۹ مسئولیت را به برادر عزیزم آقای دکتر شجاعی تحویل دادم.

اصرار شما بر راه‌اندازی آزمایشگاه PCR در داخل خود بیمارستان شهید بهشتی چه دلیلی داشت؟

نمونه‌ها ابتدا به مرکز مسلم‌بن‌عقیل می‌رفت و جواب‌ها با تأخیر بازمی‌گشت. من معتقد بودم بیمارستان بهشتی سانترال اصلی کروناست و باید آزمایشگاه اختصاصی خود را داشته باشد تا تست صبح، عصر در سیستم ثبت شود. مقاومت‌های زیادی وجود داشت، اما ما انبار روبروی آزمایشگاه را بازسازی کردیم و با همکاری دکتر پیروزمند، دکتر احترام، خانم دکتر ارمی و معاونت پژوهشی، این آزمایشگاه سلولی‌ـ‌مولکولی پیشرفته را در خود بیمارستان مستقر ساختیم.

به عنوان پزشک معالج، چه خاطرهٔ تکان‌دهنده‌ای از سیر بالینی بیماران و ایام بستری همکاران در یاد دارید؟

همان‌طور که گفتم، کرونا بیماری بسیار عجیبی بود. بیماری داشتیم که در بخش اطفال بستری بود، با من می‌خندید و می‌گفت: «دکتر فردا مرا مرخص نمی‌‌کنی؟» فردا صبح می‌دیدم تخت خالی است و بیمار نیمه‌شب اکسپایر شده است!

مرحوم مهندس خامه‌چیان را دیدیم، با آقای دکتر تقوی به ایشان سلام کردیم و فردا خبر فوتشان آمد. تلخ‌ترین خاطره، اعزام شهید دکتر فرهاد به تهران بود؛ یکی دو روز پیش از شهادتشان، تلفنی با دکتر حاجی‌‌جعفری صحبت کرده بودند و خواهش می‌کردند به کاشان بازگردند. ما در بهشتی بخشی را ویژهٔ بستری همکاران پزشک و پرستار گذاشته بودیم و آقایان دکتر افضلی، دکتر تقوی، دکتر ارج، دکتر رضوی‌زاده و خانم دکتر صمیمی آنجا بستری بودند و تمام داروها برای پرسنل رایگان بود. خانم دکتر صمیمی پس از بازگشت از تهران گفتند دیگر هرگز از کاشان نخواهم رفت و هر اتفاقی بیفتد در همین بیمارستان می‌مانم.

شیرینی کار نیز بهبود خیل عظیم بیماران بدحال و مادری باردار بود که پس از کما نجات یافت و نوزادش سالم به دنیا آمد. ما در آن ایام روزانه بیش از ۱۲ ساعت در میدان بودیم؛ خستگی مفرط بود، اما هرگز دستپاچه نشدیم، ریتم کار را حفظ کردیم و اجازه ندادیم هیچ بیماری پشت درهای بیمارستان شهید بهشتی بی‌یاور بماند.